از بندر بوشهر تا بندر عسلویه - قسمت اول
سرزمینم، سرزمینم
خوش تر از جانِ عزیزم
نازنینم
من ترا با نامِ ایران می شناسم
در پناهِ فَرِّ یزدان می شناسم
من جنوبَت را به نامِ پارس
و خلیج ات را به نامِ فارس
من ترا اینگونه این سان می شناسم. شعر از دكتر علي غضنفري

پس از کلی برنامه ریزی و صحبتهای مختلف با دوستان خوبم در گروه دوچرخه سواران باران تصمیم گرفتیم که کل حاشیه خلیج فارس و دریای عمان را در 4 مرحله و بطول تقریبی 2000 کیلومتر بصورت تیمی طی کنیم .

برنامه ما در مراحل مختلف به این ترتیب بود : مرحله اول از خرمشهر تا بوشهر بطول 450 KM , مرحله دوم از بوشهر تا عسلویه بطول 350 KM , مرحله سوم از عسلویه تا بندرعباس بطول 450 KM و مرحله چهارم از بندرعباس تا چابهار بطول 700 KM
مرحله اول این برنامه یعنی از خرمشهر تا بوشهر را امیر یکتا , محمد گائینی و علی رزمخواه در اوایل آذر ماه با موفقیت به اتمام رساندند و مرحله دوم یعنی از بوشهر تا عسلویه را من و همركابم علی باقری به انجام رساندیم که گزارش آن را بطور مختصر برایتان بازگو میکنم .

هتل ورزش
روز چهارشنبه 16 آذر ماه 91 با باز کردن چرخ جلو دوچرخه هایمان و با یک بسته بندی مناسب آنها را بار هواپیما میکنیم و راهی بوشهر می شویم . با هماهنگی هایی که با دوست خوبم آقاي ماهوزي دربوشهر انجام داده بودم شب را با چشم اندازي زيبا از دريا در خوابگاه تربیت بدنی بوشهر ( هتل ورزش ) گذراندیم .
ریشهر
روز پنج شنبه ساعت 8 صبح با بستن خورجین ها شهر بوشهر را از طریق جاده ساحلی به سمت شرق ترک میکنیم . اولین مکانی که تصمیم به دیدن داشتیم شهر تاریخی ریشهر بود که در 10 کیلومتری بوشهر به سمت جاده نیروگاه قرار داشت .

ساختمانی قدیمی در ریشهر که بازسازی شده بود
ريشهر از نقاط ديدني بوشهر است كه قدمت آن به دوره عيلامي ها برمي گردد و خلاصه شده ريوارد اردشير ميباشد . در حقيقت اردشير بابكان شهرهاي متعددي در زمان حكومت خود برپا نمود ه است كه ريشهر يكي از آنهاست .

پس از بازديد از ريشهر ، به پيشنهاد يكي از اهالي منطقه به ديدن موزه دريا و دريانوردي خليج فارس كه در طول مسيرمان بود مي رويم . اين موزه در عمارت كلاه فرنگي ايجاد شده است .

اين عمارت در سال 1858 ميلادي به عنوان مقر تابستاني نمايندگي انگليس در منطقه نزديك ريشهر ساخته شد و بعدها به مقر دائمي سركنسولگري انگلستان در بوشهر تبديل شد .


در محوطه بيروني عمارت كلاه فرنگي نيز انواع قايقهاي جنگي و نظامي ، زيردرياييها ، شناورهاي مجهز كه در طول جنگ ايران و عراق مورد استفاده قرار ميگرفته است به نمايش گذاشته شده است .
قديمي ترين شئي اين موزه متعلق به كشتي پرسپوليس كه نخستين ناو جنگي مدرن دولت ايران در دوره ناصرالدين شاه قاجار بوده ميباشد كه حدود 100 سال پيش از آلمان خريداري شده بود .

اولين ناخداي اين كشتي احمد خان دريابيگي بود كه از شاگردان مدرسه دارالفنون به شمار ميرفته و در نهايت اين كشتي پس از 40 سال خدمت به نيروي دريايي ايران در زمان رضا شاه در نزديكي بوشهر با گذشت زمان به زير آب فرو مي رود . جالب است كه بدانيد بوشهري ها در لهجه محلي به اين كشتي" پاچم پوليس " مي گويند .

پس از بازديد از موزه مسير جاده آسفالته را ادامه مي دهيم تا به اتمام برسد ، چند كيلومتري را در يك جاده خاكي ساحلي ركاب مي زنيم تا به روستاي هليله كه ديوار به ديوار نيروگاه اتمي بوشهر است مي رسيم . اين روستا هم سابقه تاريخي دارد كه اين را ميتوان براحتي از روي سنگ قبرهاي قديمي آن حدس زد .

قبرستان تاریخی روستای هلیله
در اخبار خواندم كه دولت بودجه اي ميلياردي جهت خريد خانه هاي روستاييان هليله اختصاص داده تا آنها حداقل بخاطر سلامتيشان هم كه شده آنجا را ترك كنند و در نقطه اي ديگر روستايي برپا كنند .

از روستاي هليله به سمت جاده اي آسفالته حركت ميكنيم كه ما را به سمت دلوار هدايت ميكند . جاده اي خلوت كه جديدا" افتتاح شده و هر چند دقيقه يكبار ماشيني از آن عبور مي كند .
دماي هوا عاليست و باد هم موافق جهت ما و اين يعني يك شرايط ايده آل براي دوچرخه سواري ، بخاطر هواي طوفاني و باد شديدي كه هفته گذشته اين منطقه را فرا گرفته بوده تعدادي از تابلوهاي بزرگ بخاطر قدرت باد خم شده بودند .

آهسته آهسته تا ساعت 14 ركاب مي زنيم و بعد از 70 كيلومتر خود را به دلوار مي رسانيم و يك راست به سمت منزل رئيسعلي دلواري مي رويم تا نهار را در اين خانه زيبا صرف كنيم .

همانطور كه ميدانيد رئيسعلي دلواري رهبر قيام دليران تنگستان بود و بر عليه نيروهاي بريتانيا در دوره جنگ جهاني اول مبارزه كرد و در نهايت در محلي بنام " تنگك صفر" هنگام شبيخون به قواي بريتانيا توسط فردي نفوذي و اجير شده ، از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و در سن 33 سالگي شهيد شد .

پس از صرف نهار و ديدار از منزل رئيسعلي در ساعت 16 و قبل از تاريكي هوا مسير را به سمت شرق ادامه مي دهيم و پس از 10 كيلومتر ديگر ركاب زني در ساعت 17 خود را به روستاهاي بوجيكدان و بربو مي رسانيم كه در كنار يكديگر قرار دارند و تصميم مي گيريم شب را در روستاي بوجيكدان اطراق كنيم .
اهالي مي گويند كه بوجيك به معني گنجشك و بوجيكدان مكانيست كه تعداد زيادي گنجشك در آنجا زندگي ميكند . در ابتدا تصميم داريم شب را در حياط مسجد اطراق كنيم ولي جواني بنام حسن ما را به خانه خود دعوت ميكند و ما هم دعوت او را مي پذيريم .

حسن میزبان ما در شب دوم در کنار درب ورودی منزل
حسن و خانواده اش ماهيگير ، دامدار و كشاورز بودند و با اينكه خانه محقري داشتند ولي از زندگيشان راضي بودند و به هيچوجه حاضر نبودند در شهرهاي بزرگ ساكن باشند ، خانه آنها دقيقا" به دريا چسبيده بود و ما ميتوانستيم تا صبح صداي امواج و نسيمي كه از سوي دريا مي وزيد را حس كنيم .
خوردن آبگوشت با گوشت بز و با طعم خوشمزه اي كه مادر حسن برايمان تدارك ديده بود يكي از تجربه هاي جالب اين سفر بود . بهرحال سعي ميكنيم شب را زود بخوابيم چرا كه صبح زود بايستي بيدار مي شديم .
ادامه اين سفر به سمت بردخون و ديِّر را هفته آينده مطالعه كنيد .
نكات مهم :
· بسته بندي يك دوچرخه در فرودگاه مهرآباد تهران حدود 20000 تومان هزينه دارد .
· شماره تلفن مجتمع اقامتي شهداي خليج فارس بوشهر يا همان هتل ورزش 07712527501
· البته يادتان باشد براي استفاده از هتل ورزش بايستي حتما" عضو يكي از فدراسيونهاي ورزشي باشيد .
· از آقاي ماهوزي عزيز بخاطر هماهنگي با هتل ورزش و اقامت شب اول ما در بوشهر متشكرم .
· از حسن و خانواده اش در روستاي بوجيكدان بخاطر مهمانوازيشان در شب دوم بي نهايت سپاسگزارم .
. مسافت طي شده در روز اول ۸۰ كيلومتر